20

به احترامت...

از خودم گذشتم!!!

جای فکر داره...

تو این مدت...

چقد ازش دور شدم؟!!!

_____________________________________________________

پ.ن1: باید بدوم باز بهش برسم

پ.ن2: با اینکه کسی اون "خودم" رو دوست نداره... ولی واسه من که ارزش داره!

پ.ن3: بعضی موقعا یه عقبگرد باعث میشه از یه بیراهه ی بی انتها نجات پیدا کنیم!

پ.ن4:نه؟!!!!

/ 18 نظر / 3 بازدید
نمایش نظرات قبلی
محمدامین

سلام به آبجی هانیه خودم خوبی از هر کی بگذرم ازآبجی خودم که نمیتونم بگذرم مخصوصا رو حرفش که اصلا نمیتونم حرف بزنم آبجی جون فقط به خاطر تو میام وب بهت سر میزنم [گل]

علی

برای خودت این همه مینوشتی؟من فکر کردم الان یکی منتظرته

وحید

هر انگاه که تنها شدی و در جستجوی یک تکیه گاه مطمئن هستی بر من توکل نما نمل (آیه 79)

وحید

در رابطه با مطلب پایینت دل بعضی ها از جنس تفلونه چیزی بهشون نمیچسبه[نیشخند]

علی

یعنی چی نمیدونم؟گفتم که وقت زیادی نمیگیره! مثل وبلاگ خودت نیست که بخوای توی هفته حتما چند تا پست بذاری! هر وقت وقت کردی!

پاپسی

آـــــــــــــــــــــــــــــــره !!ــــــــــــــ!!

امیر حسین

آه خدای بیداری های همیشگی... باز تنهایم باز می لرزد پای دل باز لرزان است دست احساس باز خواب آلودست کودک اشتیاق ... باز کفشهای آهنین اراده ام تسلیم زنگار خستگی هاست باز افتاد جام بلور اتفاق ...و شکست ... باز من ماندم و راهی بی عبور چگونه قدم بگذارم بر تکه های شکسته ی دلم ...! ممنون که بهم سر زدییییی من لینکت کردم[گل]

MR.MAJID

خواهش میکنم... ولی حال میکنی من چقد زرنگم [نیشخند]

هانیه

سلام هانی جونم...تا همین 20 مین پیش خواب بودما بیدار شدم اومدم اینترنت...ج استو دادم ولی فکر کنم الان تو خواب باشی... فالب وبلاگت خوشگل شده... ... گلم...مبارک...