47

هر وقت...

اخم هایت در هم گره می خورد،

به گوشه اتاقم پناه می برم،

و به عکست زل می زنم!!!   

چون همیشه به من می خندد...

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

پ.ن1: کم سن ترین عکسی که از بچگیم دارم، عکس 10 ماهگیمه!!! تو بغل باباییم هستم و اخم کردم و رومو کردم یه طرف دیگه!!! زباناین شکلی!!از مامانی که پرسیدم می گه بهت نوشابه ندادیم ـ تو دستشونه تو عکس ـ واسه همین ناراحتی!یه فرضیه دیگه هم وجود داره! چون آفتاب تو چشممه شاید اخمام تو همه!!!

پ.ن2: اصلا فکر نکنید از 10 ماهگی بداخلاق بودم هاااااااا!!! فرض محاله  نیشخند

پ.ن3: کاش الان هم 10 ماهه بودم و تو بغل بابایی ناراحت

/ 16 نظر / 3 بازدید
نمایش نظرات قبلی
معمارکوچولو

سلام عزیزم خوبی؟10 ماهگی هم عالمی داره ها[چشمک][نیشخند]

مهسا(مخاطب خاص)

منم بچه بودم انقد لوس و چندش آور بودم که نگو[سبز] (تا حدود 15 سالگی!!!!) ولی در عوض خوشگل بودم[پلک][مغرور] الان نه قیافه دارم نه اخلاق!! تو مغزمم که هیچچی هیچچی هیچچی نیست[گریه][گریه][گریه]

مهسا(مخاطب خاص)

هوووووووووووووووو(نفس به سمت داخل)[نیشخند] قضیه ی مامان سوسکه است که به بچه ش میگه قربون دست و پای بلورینت

آنا

خو اونوقت میدونی من چقدر تو رو دوست دارم؟؟؟؟؟؟

فریاد

کاش رویاهای محال،محال نبودن! ........ من اولین عکسم مربوط به 40 روزگیمه،اتفاقا تو بغل باباییم مستقیم هم زل زدم تو دوربین،خیلی خیلی عکسمو دوست دارم[لبخند]

گلوش

سلاااااااااااااااااام به خوب عسکتو بیار ماهم ببینیم میگیم واسه نوشابه بوده یا آفتاب ولی من میدونم واسه نوشابه بوده[نیشخند] شوخی کردم[لبخند] واااااااااای معلومه خیلی با نمک بودی [قلب] مامان منم میگه روز اولی که به دنیا اومدم یه عالمه اخم کرده بودم از همون روز اول بداخلاق بودما[خنثی] کاشکی منم بچه ها رو میبینم چه بی خیال و راحتن میگم کاش جای اونا بودم[قلب] الاااااااااااان که خیلی خوش اخلاق و ماهی عزییییییییزم[ماچ]

آنا

اییییییییییییییییی جاننننننننننننننننننننننننن.قالب نو مبارک...حس کردم گرمم شد...[قلب]

گلی

سلااااااااااااااام وای قالب بهاری گرمت مبارک چه خوشگل شده[قلب] منم دارم دنبال یه قالب بهاری میگردم اما هنوز که نیافته ای ام[ناراحت] مخاطب خاص عزیزم: من یکی از اونایی ام که حاضرم شهادت بدم تو از اول همینجوری نمک بودی از این بچه ها که آدم هی دلش می خواد بچلوندشون[نیشخند] از اون شیطون تخس با نمکااااااااااا الآنم که خانوم شدی به خصوص وقتایی که در میشی اصلا دیگه نگو[قلب][ماچ]

آنا

هانیه...[گریه][بغل]

عادل

زمون بچگی ما اصلا نوشابه ای در کار نبود. خونه پرش چایی شیرین بود که اونم قند بخاطر جنگ و دفاع مقدس! کمیاب شده بود و همون چای تلخشم حکم کیمیا رو داشت، یهوی فکر نکنی دویست سالمه ها ، نه بخدا، از آنا کوچیکترم اما از شما بزرگترم[نیشخند]