63

شاید در تداوم لحظه ها,

فراموشم کنی!!!

اما فراموش نمی شوی...

در ذهنم!!!

چرا که...

انتظار لحظه دیدارت هر لحظه مرا پر کرده است!!!

________________________________________________________________

پ.ن1: و چه لحظه باشکوهی است آن لحظه ای که بیایی...

/ 16 نظر / 3 بازدید
نمایش نظرات قبلی
گلنوش

یعنی من عاشق نوشته هاتم [قلب] خوب شد زودتر نیومدم بخونم وگرنه میرفتم تو حس بیرونم نمیومدم [نیشخند] عالی مینویسی عالی [ماچ]

انا

قالب نو میارک...

مهسا...

نقدر که تایید رو میذاری و برمیداری اسم منم گم شد تو نظرات!!![ناراحت] گلنوش مشکوک میزنه؟؟ تو مشکوک نمیزنی؟؟؟[عصبانی] با دختر من درست رفتار کناااا!!! به باباش میگمتاااا

گلی

سلام خوبی؟؟؟ آن لحظه ی با شکوه [پلک] جاتون خالی منو مهسا از این لحظات با شکوه زیاد داشتیم[نیشخند] (البته منظورم تجربه ی این لحظه هاست حالا بعضیاش تجربه ی مشترک بوده بعضیاش تکی[پلک](چرا اینجا از اون سوتا که من دوست دارم نداره[دلشکسته])) البته می دونم تو از این متن منظورهای عرفانی و والا داشتی اما من یه نتیجه ی دلشکسته م که مامان مامان بزرگش دوستش نداره واسه همین هی میاد الکی نظر میده[دلشکسته]

گلی

راستی قالب نو مبارک[نیشخند]

سلام زیبا بود ممنون[گل]

گلی

چه عجب خانوم درس خوووون[خرخون] آخه اون دل شکستگی واسه اون موقع بود که با بی سیم باهام صحبت می کردی[نیشخند]

هانیه

راستی ... ... گلم قالبتم مبارک... امیدوارم در ذهن کسایی که واسمون مهم هستن فراموش نشیم...وگرنه کسایی که مهم نیستن که باید فراموش بشیم وگرنه دردسره...

معمارکوچولو

خیلی خوشمل بود آبجی اصلا دوست ندارم کسی که فراموشش نمیکنم فراموشم کنه.گریه ام میگیره هااااااااا[گریه][قلب]