احتمال زندگی
صفحات وبلاگ
آرشیو وبلاگ
52...

این پست رو واسه وبلاگ آنا خانومی نوشتم که امیدوارم خوشش بیاد و خوشتون بیاد...

"عشق اساطیری"


 
 
سلام بر آنای عزیزم. مرسی که به من این فرصت رو دادی که تو وبلاگت یک پست بنویسم و از اینکه من رو دوست خودت و البته آجیک(آجی کوچک) خودت دونستی به خودم می بالم!!! خب من در مورد موضوع این مطلب خیلی فکر کردم و از اونجا که اهل طولانی نوشتن نیستم خواستم یکم تنوع به خرج بدم و اگه اشکالات زیادی در این موضوع دیدید به بزرگی خودتون ببخشید.
و اما موضوعی که دوست دارم راجع بهش بگم عشق اساطیری است. مثل لیلی و مجنون،شیرین و فرهاد و ... خب همه ما این شخصیتها رو دوست داریم و وقتی یکی می خواد در مورد عشقش که زیاده مثّلا مثال بزنه می گه مثه مجنون عاششقم و این صحبتا
و اما مجنون چرا معروف شد؟؟؟چون به خاطر عشق "ناکامش" سر به کوه و بیابون گذاشت. اگه دقت کنید تو همه این عاشقی ها، هیچ کس به عشقش نرسیده و اگر رسیده ما از بقیه اش خبر نداریم چون یادمون میره که اصل کار بعد از رسیدنه
اگه مجنون به لیلی می رسید بعدش چی می شد؟بر اساس تجربه های امروزی حدودا 2 ماه عاشقانه با هم زندگی می کردند.بعد چشم و هم چشمی های خونوادگی شروع می شد و لیلی شروع می کرد غر زدن که فامیل من اینو آورد و فامیل تو این کارو کرد و .... مجنون واسه خاطر عشق نابش و علاقه زیاااااااااد هیچچچی نمی گفت !!!!بعدش لیلی می زد تو سر مجنون که بدبخت تو که کار نداری چرا به فکر عشق و عاشقی افتادی و من اننننقد بدم میاد از آدمای بیکار که نگووووووووووو!!! تکلیفم رو زودتر مشخص کننن!!!بعد مجنون به فکر کار می افتاد چون زن و بچه خرج دارن ـ فراموش کردم بگم که لیلی یه دوقلو هم تو راه داره به سلامتی ـ از اونجایی که تو این چند سال تو فاز عشق و عاشقی بوده و نتونسته درسشو تموم کنه هیششششکی بهش کار نمی ده و آخر سر از روی خوش شانسی شغل شریف کارگری توی یه ساختمون رو پیدا می کنه اونم قرار دادی بدون بیمه!!! دوقلو ها که از راه می رسن خرج پوشک و شیر خشک و ... هم اضافه میشه و تازه اجاره خونه هم دوبرابر میشه!!! ولی حقوق مجنون رو 3 ماهه که ندادن!!! لیلی هم از اونور غرررررر که تو دیگه منو دوست نداری!!! وقتی مجنون بهش مشکلاتو میگه لیلی هم تصمیم می گیره کار کنه!!! خدمتکاری خونه های مردم با دو تا بچه تخص و شیطووووووون!!! ولی بازم خرجی در نمیاد!!! از اون طرف مجنون می بینه که نه بابا اون مویی که بقیه می دیدن درست بوده نه پیچش مویی که خودش فکر می کرده!!! البته عخش لیلی و مجنون خیلی بالاتر از این حرفاس هنوز!!! خلاصه کنم براتون
مجنون با کار شبانه روزی و قرض بالا اومده بازم مجنون میشه، زن و بچه رو تنها می ذاره و روونه بیابون میشه...:D big grin. پایان
البته بگم باز لیلی زن بسازی بوده هاااااااا!!! اگه شیرین و فرهاد رو بگم براتون کار به جدایی می
کشه و ماهی 5 تا سکه مهریه.... فک کننننننن
در اینجا می تونین به درگاه خداوند شکر به جا بیارید که اشخاص روماتیسمی مثه من ادبیات ایران رو نگارش نکردند...
همه اینا رو گفتم تا این حرف آخرو بزنم:
به پدر خوبتون نگاه کنین!!! کسی که با تموووووووم وجود زحمت می کشه تا زندگی شو بچرخونه و از گل پایینتر به شما نمیگه، مادرتون که بی هیچ چشمداشتی به شما کمک می کنه و پشت و پناهتونه!!! پدر و مادری که با وجود مشکلات زیاد زندگی هنوز همدیگر رو دوست دارن و به هم احترام میذارن!!! زندگیشونو با بقیه مقایسه نمی کنن و خدا رو شکر می کنن...
آره...
اینا اسطوره های زندگی ما باید باشن که تو هیچ کتابی ننوشتن و هیچ تقدیری ازشون نمیشه!!! اینها قهرمان های بزرگ این دنیان و لیلی و مجنون های عصر حاضر!!! فقط یادمون نره قدردانشون باشیم و یاد بگیریم ازشون!!! خدایا.... شکرت بابت داشتن چنین نعمت های خوشگلی
ممنون از وقتی که واسه این نوشته بی سرو ته گذاشتین
...

()همراه     link     ۱۳٩۱/۱/۱٥ - H

نویسندگان وبلاگ:
دوستان من:
کدهای اضافی کاربر :